ابراهیم حاتمی‌کیا، کامبوزیا پرتوی، رضا رشید‌پور و البته تماشاگران فریادزن اختتامیه جشنواره فیلم فجر را به یک مراسم آماتوری تبدیل کردند

ضیافت خشم و هیاهو

مهدی میرمحمدی
دبیر تماشا

زمانی در جشنواره فجر صاحب‌نام‌های بسیاری حضور پیدا می‌کردند. مثلا در سال 70 و دهمین دوره جشنواره فیلم فجر، بهرام بیضایی با «مسافران» آمده بود، مهرجویی با «بانو» در جشنواره حضور داشت، محسن مخملباف با «ناصر‌الدین‌شاه آکتور سینما»، علی حاتمی با «دلشدگان»، رخشان بنی‌اعتماد با «نرگس»، عباس کیارستمی با «زندگی و دیگر هیچ»، علیرضا داوود‌‌نژاد با «نیاز»، ابراهیم حاتمی‌کیا با «وصل نیکان» ازجمله فیلمسازان حاضر در جشنواره بودند. علاوه بر این در این سال مهدی صباغ‌زاده با فیلم «خانه خلوت» بهترین فیلم کارنامه‌اش را به جشنواره آورده بود و مجید مجیدی با «بدوک»، کارنامه کارگردانی خود را کلید زد. ابراهیم فروزش نیز فیلم «خمره» را در جشنواره داشت. از میان این نام‌های درشت که بعضی حتی در آن زمان نام‌های درشت‌تری بودند تعدادی با دست خالی جشنواره را ترک کردند. این درست که ممکن است گفته شود که در آن روز‌ها، خیلی امکان و تصور عادت فریاد زدن در یک اختتامیه رسمی وجود نداشت، اما نباید همه‌چیز را در این خلاصه کرد. شاید در آن زمان چیزی به نام سعه صدر و متانت انتخاب‌نشدن در آدم‌ها بیشتر وجود داشته یا چه‌بسا سینماگران آن روز‌ها سقف‌های آرزو‌های‌شان بلند‌تر بوده است. برای نمونه در زمان برگزاری جشنواره بیشتر منتقدان از فیلم «زندگی و دیگر هیچ» به‌عنوان یک شکست تمام‌عیار یاد کردند، اما کمی بعد دوره موفقیت‌های بین‌المللی کیارستمی با همین فیلم کلید خورد. نه این‌که حالا جشنواره فیلم فجر از ستاره و فیلمساز صاحب‌نام خالی باشد، اما به‌هرحال جشنواره فجر در دو، سه دوره اخیر به تبعیت از پوست‌اندازی سینمای ایران فرصتی برای به صحنه آمدن نام جوانان و سینما‌گران تازه‌نفس بوده است. جشنواره فیلم فجر سال گذشته روز‌های پرحرف و حدیثی را در ارتباط با داوری‌ها پشت سر گذاشت. تعداد زیادی از سینماگران جوان یکی، ‌دو روز مانده به مراسم اختتامیه در رسانه‌ها شروع به اعتراض و انتقاد کردند. چند نفر انصراف دادند. محسن قرایی که نامزد جایزه فیلمنامه‌نویسی شده بود نامه اعتراضی نوشت که چرا بازیگرم، حامد بهداد را نامزد نکردید و منطق می‌آورد که چطور ممکن است فیلمنامه را نامزد کنید و بازیگری که فیلمنامه را اجرا کرده نامزد نکنید! از همه مهم‌تر مسعود فراستی و بهروز افخمی که برنامه تلویزیونی «هفت» را در اختیار داشتند برای تحت تاثیر قرار دادن جشنواره، هر کار که می‌توانستند کردند. در نتیجه جوسازی‌های این برنامه بود که جایزه تاریخی استعداد جوان به منیر قیدی برای فیلم خیلی معمولی «ویلایی‌ها» رسید. شاید کسی تصور نمی‌کرد که سال آینده جشنواره‌ای پرهمهمه‌تر در پیش است. اگر عربده‌ها و همهمه‌های جشنواره فجر سال گذشته در رسانه‌ها نمود پیدا کرد این‌بار خود مراسم به محل رودررویی‌ها و صدا در گلو انداختن‌ها بود. بخش عمده‌ای از این مسئله به چندقطبی‌شدن فضای سینمای ایران بر می‌گردد. این فضای چندقطبی در فقدان منافع ملی و صنفی توافق شده که بتواند حضور همه جریان‌ها را در بازار کوچک سینمای ایران به رسمیت بشناسد و به عدالت تامین کند، می‌تواند به فضایی پر از هرج و مرج و همچون مراسم اختتامیه سی و ششمین جشنواره فیلم فجر ختم شود، به یک شلم‌شوربای تمام‌عیار. این فضای چندقطبی و منافع متضاد است که باعث می‌شود حاضران و تماشاگران احساس کنند که باید با فریاد زدن و عربده‌کشیدن نام‌های موردنظر خود را به میان بکشند و از آن‌ها دفاع کنند؛ البته که نباید سهم بی‌‌تربیتی را فراموش کرد؛ این‌که آدم‌ها باید آئین‌های حضور در مراسم‌های رسمی و اجتماعی را بدانند؛ اما چگونه است که وقتی بعضی از همین آدم‌ها در جشنواره‌های خارجی حضور پیدا می‌کنند عکس‌ها و گزارش‌ها حکایت از این دارند که اتفاقا آدم‌های آداب‌دانی محسوب می‌شوند. ولی برای شلم‌شوربا شدن اختتامیه جشنواره فیلم فجر بیشترین سهم را باید به حساب ابراهیم حاتمی‌کیا، کامبوزیا پرتوی، رضا رشید‌پور و تماشاگران فریادزن گذاشت. کامبوزیا پرتوی امسال برای چهارمین‌بار برای فیلم «کامیون» برنده جایزه فیلمنامه‌نویسی شد، اما نکته عجیب این‌که این فیلمساز حالا کهنه‌کار تا پایش روی صحنه رسید هیئت داوران را زیر سوال برد که چرا بازیگر فیلم او را ندیدند. او به همین هم قناعت نکرد و سعید آقاخانی را روی صحنه صدا کرد تا جایزه‌اش را به او تقدیم کند. سوال این‌جاست که آیا پرتوی حاضر است در جشنواره برلین هم روی صحنه هیئت داوران را به ندیدن محکوم کند؟ آیا به نظر پرتوی، امیر جدیدی که سیمرغ به او رسید، بازی ضعیفی داشته و جایزه حقش نبوده است؟ آیا مگر غیر از این است که داوری در حوزه هنر و سینما از جنس داوری دو‌و‌میدانی و فوتبال نیست و سلیقه شخصی داوران، به‌علاوه سیاست‌های جشنواره و مهندسی دبیر، در چینش داوران می‌تواند برندگان را مشخص کند؟ کمی بعد از پرتوی، نوبت به حاتمی‌کیا رسید که یکی از تاریخی‌ترین لحظه‌های جشنواره فیلم فجر را رقم بزند.وقتی مشخص شد که برگزارکنندگان صندلی ابراهیم حاتمی‌کیا را در ردیف اول و در کنار مقامات در نظر گرفته‌اند می‌شد حدس زد که برگزارکنندگان و داوران دانسته‌اند که حاتمی‌کیا را نمی‌شود بی جایزه راهی خانه کرد. البته در گزارش تلویزیونی او روی صندلی نشسته بود که رویش نوشته بود: شورای شهر! یعنی احتمالا ابتدا قرار بوده مثل همه فیلمسازان، حاتمی‌کیا در جایگاه نامزد‌ها بنشیند، اما کیست که نداند ابراهیم حاتمی‌‌کیا یک فیلمساز معمولی نیست. این‌همان چیزی است که خود او در آغاز گفته‌‌هایش به آن اشاره کرد، اما ناگهان میزان عصبانیت او به نقطه‌ای رسید که سکانس اتهام‌ها آغاز شد. او رضا رشید‌پور را متهم کرد که چرا در ادبیاتش در برنامه تلویزیونی «هفت» از عبارت سینمای «ارگانی» استفاده کرده است. مسئله تا حدی مشخص است. احتمالا نظر حاتمی‌کیا این است که بخش عمده‌ای از آثار سینمای ایران باید از سوی ارگان‌ها تولید شود، اما در ادبیات سینمایی رایج، سینمای ارگانی معادل سینمای سفارشی قرارداده می‌شود. برای تغییر این دیدگاه باید در زبان تغییر ایجاد کرد یعنی نیاز به اجرا‌گری است که در یک برنامه پرمخاطب به‌جای واژه سینمای ارگانی از «سینمای طبیعی» یا «سینمای برحق» یا هر عبارت مورد پسند دیگری استفاده کند. البته که حاتمی‌کیا لحظه درستی برای فریادزدن انتخاب کرده بود و دیدیم که چگونه مدیر سازمان صدا و سیما صدای او را شنید و از او عذرخواهی کرد. حاتمی‌کیا سینما‌گر صاحب نفوذی است و این فقط به نشستن او در ردیف اول در مراسم بر نمی‌گردد. مثلا دوسال پیش که او با فیلم «بادیگارد» در جشنواره فیلم فجر حاضر بود، روی فرش قرمز جشنواره پا نگذاشت و اعلام کرد که فرش قرمز در مرام او جایی ندارد و برای او حرام است. امسال دیدیم که فرش قرمز از جشنواره فجر برچیده شده. حال حاتمی‌کیا در ششمین دهه زندگی‌اش شخصیتی پرنفوذ به‌حساب می‌آید که در فاصله ایستادن با ایده‌های او به نفع هیچ مدیری نیست، اما عصبانیت او در مراسم اختتامیه در شبکه‌های مجازی واکنش‌های معکوس زیادی در پی داشت. شاید برای بسیاری این سوال پیش آمد که مگر نه این‌که هزینه‌‌های تولید این فیلم پرهزینه پرداخت شده؟ مگر نه این‌که نامزد جایزه شده و سیمرغ بهترین کارگردانی به این فیلم رسیده؟ مگر نه این‌که فیلم در زمان موردنظر حاتمی‌کیا با پشتیبانی‌های تبلیغاتی لازم روی پرده خواهد رفت؟ پس دیگر چرا فریاد در یک مراسم جشن و «اف» نثار کردن به منتقدی که با فیلم حاتمی‌کیا همراه نبوده است؟ از طرفی رضا رشید‌پور هم با آن‌که امسال توانست برنامه «هفت» را به شکل آبرومند‌تری نسبت به سال‌های گذشته برگزار کند، اما در اجرای مراسم اختتامیه، نشانی از یک اجراگر حرفه‌ای نداشت. مهم‌ترین ضعف او در مراسم اختتامیه به میان کشیدن برنامه «هفت» بود. بخشی از این ماجرا از کنترل او خارج بود و این برگزارکنندگان جشنواره بودند که باید پیش‌تر به این موضوع فکر می‌کردند و شاید بهتر بود که اجرای اختتامیه را به شخص دیگری می‌سپردند، اما اعلام این‌که داوران جشنواره، امشب میهمان برنامه «هفت» خواهند بود ازجمله اشتباهات واضح او بود که یک برنامه تلویزیونی را به جشنواره گره زد.