علی سرزعیم، معاون امور اقتصادی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی:

بسیاری از تصمیمات هزینه‌زا در مجلس گرفته می‌شود

نجمه نوربخش
کارشناس اقتصادی

در برنامه ششم توسعه، سه بحران به‌عنوان چالش‌های اصلی سال‌های پیش‌رو پیش‌بینی شده است: بحران صندوق‌های بازنشستگی، بحران آب و بحران محیط‌زیست. بحران‌هایی که هرچند از مدت‌ها پیش شروع شده‌اند، اما مسئولان و متولیان اصلی رفع این بحران‌ها اجماعی در حل آن‌ها ندارند و تا تاثیرات این بحران‌ها گریبان ایرانیان را نگیرد سر عقل نخواهند آمد. بحران صندوق‌های بازنشستگی که همچون دو بحران دیگر بر اثر برداشت‌های بیش از اندازه و استفاده نابجا از منابع آن‌ها ایجاد شده به‌زودی میلیون‌ها بازنشسته را بی‌مستمری خواهد گذاشت، پس‌انداز میلیون‌ها کارگر را بر باد خواهد داد و صدها هزار میلیارد تومان از منابع عمومی را اتلاف خواهد کرد؛ بنابراین تا نتایج حاصل از ورشکستگی صندوق‌ها همچون شتر سرگردانی درِ خانه هر مزد بگیر و حقوق ‌بگیری نخوابیده باید به آن دسته‌گل‌هایی که ملت با خون دل به آب ‌بهارستان دادند فهماند حق ندارند به بهانه حمایت از آتش‌نشانان، قالیبافان و... یا ایجاد اشتغال برای جوانان، با ایجاد تعهداتی برای دولت‌ها که از همین امروز مشخص است از پس آن بر نخواهند آمد، آینده سالمندانی را که قرار است برای رویارویی با دوران کهولت توانمند شوند در معرض تهدید قرار دهند. علی سرزعیم، معاون اموراقتصادی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی به‌عنوان موافق کاهش امتیازات اقتصادی به اقشار مختلف و افزایش سن بازنشستگی از دلایل خود به «آسمان آبی» می‌گوید.

در حالی‌که وجوه صندوق‌های بازنشستگی بخش قابل ملاحظه‌ای از دارایی‌های بازار را در اختیار داشته و وجوه آن‌ها سر رسید بلند‌مدت دارند و قادرند منابع خود را به شکل پایدار و موثر تخصیص داده، پس‌اندازهای بلند‌مدت را تجهیز و تشکیل سرمایه را ممکن کنند، پس چرا امروز تا ‌این حد دچار بحران شده‌اند که بلعیدن نیمی از بودجه کشور هم دردی از آن‌ها دوا نمی‌کند؟
چون سیستم صندوق‌های ما مبتنی بر مزایای معین است و نسبت به شاخص‌های جمعیتی و میزان و نرخ ورودی و خروجی منابع بسیار حساس است و به عواملی مانند نرخ رشد اشتغال، دوره پایداری مشاغل و دوره بیکاری، سهم اشتغال رسمی در بازار کار، سن ورود به بازار کار، متوسط دوره اشتغال و ساعات کار رسمی، سن قانونی بازنشستگی (بازنشستگی عادی، پیش از موعد، سخت و زیان‌آور) و غیره وابسته است. به بیان ساده‌تر هرقدر تعداد افراد بیمه‌شده نسبت به مستمری‌بگیران بیشتر باشد عملا تعادل بیشتری در سیستم وجود دارد؛ بنابراین اگر شغل ایجاد و جمعیت شاغل زیاد نشوند و تعداد شاغلان نسبت به بازنشستگان مدام کمتر شود، میزان ورودی صندوق‌ها کاهش پیدا می‌کند که این اتفاق در کشور ما طی سال‌ها افتاده است. مشکل دیگر هم این است که بسیاری از افرادی که شاغل می‌شوند در بخش رسمی کار نمی‌کنند و با کار در بخش‌های غیررسمی حق بیمه هم نمی‌دهند. حال هرچه سهم این نوع مشاغل در بازار کار بیشتر شود از میزان ورودی صندوق‌ها کاسته می‌شود.
چرا افراد ترجیح می‌دهند که در بخش غیررسمی‌ای کار کنند که آینده و دوران بازنشستگی آن‌ها را تامین نمی‌کند؟
شاید به این دلیل ‌که ما هزینه‌های کار رسمی را خیلی بالا برده‌ایم. افراد اگر در بخش رسمی کار کنند باید تابع قانون کار بوده و بیمه و مالیات بپردازند و برای کارکردن مجوز داشته باشند، ولی در بخش غیررسمی این‌ها وجود ندارد. این هزینه‌ها ضمن این‌که انگیزه برای استخدام کارگران را کاهش داده، موجب تشویق به استفاده از کارگران غیر‌رسمی نیز می‌شود.
با توجه به این‌که این صندوق‌ها طی سال‌ها امکان سرمایه‌گذاری در بازارهای مختلف داشته‌اند، چه عواملی سودآوری سرمایه‌های آن‌ها را در معرض تهدید قرار داده است؟
صندوق‌های بازنشستگی بنا به تعریف ساختاری خود، با دریافت حق بیمه‌ها بخشی از آن را به حقوق بازنشسته‌های موجود می‌دهند و بخشی را سرمایه‌گذاری می‌کنند. اگر اقتصاد خوب رشد کند نرخ بازدهی سرمایه‌گذاری و در نتیجه نرخ سوددهی آن بالا می‌رود و صندوق‌های بازنشستگی از نظر مالی قدرت می‌گیرند. حال اگر اقتصاد ما تحریم شده یا با رکود مواجه شود، نرخ بازدهی سرمایه‌های صندوق‌ها که می‌تواند ملک، زمین، شرکت و غیره باشد پایین می‌آید و در نتیجه درآمد و ثروت صندوق‌ها هم افت می‌کند. بعضی کشورها این امکان را دارند که منابع خود را در خارج از مرزهای کشور خود و در کشورهای مختلف سرمایه‌گذاری کنند تا اگر در جایی رکود اقتصادی شد، رونق کشورهای دیگر آن ضرر را جبران کند؛ یعنی منابع خود را مدیریت می‌کنند، ولی ما این امکان را نداریم؛ چراکه اگر پول‌ها و منابع مالی و پولی خود را در سایر کشورها
سرمایه‌گذاری کنیم ممکن است بلوکه یا مصادره شود؛ بنابراین ما فقط در اقتصاد خودمان می‌توانیم سرمایه‌گذاری کنیم و طبق آن‌چه گفتم هرچه وضعیت اقتصادی و شاخص‌های اقتصاد افت کنند سرمایه این صندوق‌ها هم افت می‌کند.
یکی از مشکلاتی که به‌نظر می‌رسد وجود دارد این است که صندوق‌های بازنشستگی مدام به منابع دولت‌ها وابسته‌تر شدند. چطور این اتفاق افتاد؟
یکی از دلایل آن این است که نظام سیاسی ما براساس یک مبادله بد با جامعه شکل گرفته است. درواقع به جای آن‌که امتیازهای سیاسی به جامعه داده شود مدام امتیاز‌های اقتصادی داده می‌شود که نتیجه این امتیازدادن‌ها و ایجاد تعهدها چیزی جز بزرگ‌شدن دولت و وابستگی سازمان‌ها به آن نیست؛ مثلا وقتی می‌خواهند رضایت قالیبافان یا راننده‌ها را به‌دست بیاورند، می‌گویند شما را بیمه می‌کنیم و پول آن را از جیب دولت می‌دهیم؛ یعنی برای خودشان تعهد خلق می‌کنند. دموکراسی‌های پوپولیستی و رانتی بسیار مستعد این اتفاق هستند مثلا در کشور ما دولت پول نفت مردم را گرفته است و مردم هم حقشان را می‌خواهند. دولت‌ها هم می‌گویند نفت را که مستقیما نمی‌توانیم سر سفره شما بیاوریم پس در ازای آن امتیازاتی به شما می‌دهیم و با دادن امتیازات اقتصادی به قشری از جامعه که عمدتا طبقه متوسط شهری هستند و پایداری آن‌ها را تضمین می‌کنند دهان آن‌ها را می‌بندد و در این میان طبقات فقیر هستند که دستشان به جایی بند نمی‌شود.
درحال‌حاضر می‌بینیم که دولت و مجلس علی‌رغم اشراف به مشکلات صندوق‌های بازنشستگی باز به تداوم امتیازدهی به اقشار مختلف ازجمله آتش‌نشانان اصرار دارند که در روزهای اخیر تصویب شد. چطور می‌شود بدون ایجاد تعهد مالی برای دولت، رفاه مردم را تضمین کرد؟
بسیاری از تصمیماتی که برای اقتصاد هزینه‌زا هستند در مجلس گرفته می‌شود و تا مجلس سنا نداشته باشیم هیچ تضمینی نیست که تصمیمات مجلس تصمیم‌های درستی باشند. درواقع کشورهایی که خودشان مجلس را خلق کردند، پس از گذشت دوره‌های مختلف معایب آن را شناسایی کرده و مجبور شدند که مجلس دیگری خلق کنند که آن مصوبات مجلس اولیه را فیلتر کنند. ما باید از روش‌های آنان الگوبرداری کنیم؛ چراکه همین نهادهای فعلی هم وارداتی هستند و ما هیچ‌کدام را ابداع نکرده‌ایم. درحال‌حاضر وقتی تصمیمات غلطی در مجلس گرفته می‌شود عقلای جامعه باید دست به دامن شورای نگهبان و شورای مصلحت نظام و مراجع بالاتر شوند و با لابی آن‌ها را متقاعد کنند که اجرای این سیاست به نفع ما نیست و شما آن‌ها را به‌دلایلی مانند مخالفت با قانون اساسی یا شرع و غیره رد کنید. درواقع با این سازوکارها سعی می‌کنیم آن نیاز واقعی را در مسیر درست قرار بدهیم که در بسیاری موارد هم موفق نمی‌شویم.
راهکارهای اقتصادی آن چیست؟
راه‌حل آن خیلی روشن است باید از امتیاز‌های بازنشستگی کم کنیم؛ البته با این کار همه مشکل حل نمی‌شود فقط بحران را کمی عقب می‌اندازیم و در این فاصله می‌توانیم امیدوار باشیم با گشایش‌های که در اقتصاد ایجاد می‌شود در زمان مواجه با بحران از توان نسبی مقابله با آن برخوردار شده باشیم. هیچ دلیلی ندارد به موجب قانون کسی که ۲۸ سال حق بیمه‌اش را برمبنای حداقل حقوق رد کرده حقوق بازنشستگی‌اش برمبنای حق بیمه دو سال آخر دوره کاری‌اش که حداکثر حقوق را دریافت کرده محاسبه شود و بعد از آن هم سال‌های طولانی حتی پس از مرگ فرد، بازمانده‌های او حقوق حداکثری دریافت‌کنند. این دریافت‌ها در بسیاری مواقع بیشتر از دوره‌ای است که فرد حق بیمه پرداخت کرده است.‌ مسلما در چنین شرایطی و در نبود جریمه برای بازنشستگی‌های زود‌هنگام، این صندوق‌ها ورشکست می‌شوند. کدام صندوق در جهان است که منابع حداقلی دریافت کند و هزینه‌های حداکثری بپردازد. این قوانین باید اصلاح شود، به ‌این معنا که حقوق بازنشستگی افراد براساس میانگین 30سال بیمه‌‌پردازی به‌علاوه میزان مشخص بهره‌هایی که به آن تعلق می‌گیرد، تعیین شود. این درحالی است که مجلس حتی با میانگین پنج سال آخر هم موافقت نکرده است.
یکی از دلایل مجلس برای جلوگیری از اصلاحات اقتصادی اعتراض‌های مردمی است. دلیل مقاومت مردم هم در مقابل چنین طرح‌هایی اعتماد نداشتن به دولت‌هاست. مردم طی این سال‌ها چه خیری از طرح‌ها و لوایحی که به‌منظور ایجاد اصلاحات اقتصادی انجام شده‌اند، دیده‌اند؟
بله؛ من هم معتقدم که باید با مردم صحبت کرد و محدودیت‌ها را به آن‌ها نشان داد. اگر قرار است اصلاحات انجام شود، سن بازنشستگی یا برخی تغییرات سیستمی ایجاد شود، نیازمند این هستیم که صندوق‌ها هم شفاف‌سازی کنند و سازمان‌های بیمه‌گر ما سرمایه‌گذاری و بودجه‌های خود را شفاف در اختیار بیمه‌گزاران قرار دهند. تا شفاف‌سازی صورت نگیرد و اعتماد عمومی جلب نشود نمی‌توان به نتیجه مطلوب و دلخواه رسید. اگر قرار باشد ما در صندوق‌های بازنشستگی اصلاحات و تغییراتی را ایجاد کنیم قطعا با مقاومت‌هایی روبه‌رو خواهیم شد. نمی‌توانیم بدون آن‌که سیستم صندوق‌ها را اصلاح و شفاف‌ کنیم از جامعه انتظار داشته باشیم اصلاحات را بپذیرند. پس از آن بخشی از مردم متقاعد خواهند شد، اما همچنان بخشی از جامعه مقاومت خواهند کرد. این بخش از جامعه می‌گویند مهم این است که حقوق بازنشستگی امروزمان کم نشود پس از آن چو فردا رسد فکر فردا کنیم. متاسفانه با تسلط این منطق حاکم بر جامعه، فرداهایی خواهد آمد که دیگر نه دولت و نه صندوق‌ها پولی برای پرداخت مستمری بازنشستگان نخواهند داشت و دولت مجبور می‌شود با تنها ابزار خود، یعنی چاپ پول به مقابله با وضع موجود برود؛ نتیجه هم تورم افسارگسیخته و فقر و نکبت همگانی است و در این میان طبقاتی که هیچ بهره‌ای از هیچ امتیاز اقتصادی نداشتند زودتر از همه غرق می‌شوند، اما بااین‌حال من ضعف دولت در زمینه نحوه مواجهه با مردم،گفت‌وگو و متقاعد کردن آن‌ها برای اصلاحات اقتصادی را قبول دارم. متاسفانه حکمرانان ما فقط بلدند از موضع بالا با مردم صحبت کنند، ولی بلد نیستند که محدودیت‌ها را هم با زبان مردم بیان کنند.