حسن روحانی بار دیگر نویسنده‌ها و ناشران را دعوت به ممیزی کرد

ضیافتِ ممیزی

بابک توانایی
روزنامه نگار

هفته گذشته حسن روحانی، رئیس‌جمهوری اسلامی ایران، در مراسم اهدای جوایز سی‌وپنجمین دوره جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی حاضر شد و درباره نقش دولت در حمایت از نویسندگان گفت باید تسهیل‌گر و کمک‌کننده باشد. اما حرف دیگری از او که میان ناشران و نویسندگان بازتاب زیادی داشت، حرف ممیزی بود. او گفت: «یکی از مسائلی که درباره نویسندگان مطرح می‌شود موضوع ممیزی است. در این زمینه وزارت ارشاد باید ممیزی خود را به انجمن‌های نویسندگان، ناشران و فرهیختگان بزرگ واگذار کند تا این فرایند در آن‌جا دقیق‌تر انجام شود.» روحانی این حرف را در حالی زده که پیش‌تر هم خودش هم نخستین وزیرش در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گفته بودند ممیزی یا همان سانسور را قبل از انتشار کتاب برخواهند چید. واقعیت این است که ممیزی به کلافی پیچیده تبدیل شده است. بگذارید در این گزارش به روند واکنش سیاستمداران، نامزدهای ریاست‌جمهوری، وزرای فرهنگ و ارشاد اسلامی، مدیران اداره کتاب و برخی از سرگروه‌های ممیزی بپردازیم؛ روندی که به‌خوبی نشان می‌دهد با چه وضعیتی مواجه هستیم.
تابستان 1384 وقتی از محمدحسین صفارهرندی پرسیدند اولویت کارهایش در وزارت ارشاد چه خواهد بود، گفت بیش از هر چیز به کتاب و سینما اهمیت خواهد داد. بعد این را هم اضافه کرد که «در حوزه نشر هیچ‌کس راضی نیست؛ نه ناشر، نه نویسنده و نه مخاطب.» تابستان آن سال او هنوز به وزارت ارشاد نرفته بود و هنوز رأی اعتماد از مجلس نگرفته بود. 12 سال از آن روز گذشته است؛ معلوم نیست اگر حالا این سؤال را از او کنند جوابش چه خواهد بود، اما قطعا نخواهد گفت ناشر و نویسنده و مخاطب راضی هستند. با این حال در بهار 1388 وقتی هنوز از کابینه محمود احمدی‌نژاد بیرون نیامده بود، به نویسندگان توپیده و گفته بود: «بعضی‌ها با ژست فیلسوف‌مآبانه در برابر پیشرفت‌های ما می‌گویند وضع فعلی فرهنگ از وضع قبلی بدتر است. به نظر من این افراد خودشان را متهم می‌کنند و مشاعرشان درست کار نمی‌کند.»
محمدحسین صفارهرندی شباهت‌های زیادی به محمود احمدی‌نژاد داشت؛ هر دو خود را متفاوت از وزرا و دولت‌های قبل می‌دانستند، هر دو یکدنده بودند. صفارهرندی بعد از انتخابات سال 88 استعفا داد و رئیسش آن را قبول نکرد، اما وزیر به رئیس گفت چه قبول کند، چه قبول نکند برای او توفیری ندارد و از فردا سر کار نمی‌رود. او در نامه استعفایش نوشته بود: «با تأسف از قضایای اخیر... خود را فارغ از مسئولیت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌دانم و از فردا در وزارتخانه حضور نخواهم یافت.»
صفارهرندی حدود 10 سال سردبیر «کیهان» بود و این گزاره درباره او مطرح می‌شد که «نگاه کیهانی» به فرهنگ دارد. خودش یک روز قبل از آن‌که به مجلس برود و از نماینده‌ها رأی اعتماد بگیرد صریح و شفاف گفته بود: «من به تمام اصولی که در کیهان به آن‌ها معتقد بودم وفادارم.» روز رأی‌گیری حتی یک مخالف هم علیه برنامه‌های او حرف نزد. صفارهرندی از همان روزهای نخست وزارتش دستور داد کتاب‌هایی که در دوره اصلاحات مجوز گرفته‌اند دوباره خوانده شوند. آثار نویسندگان ماه‌ها در اداره کتاب ماند، صف طولانی درست شد و روند بررسی کتاب‌ها باعثِ اعتراض‌ شد. بعضی از نویسنده‌ها گفتند کتابی به وزارت ارشاد نخواهند فرستاد و بعضی دچار بیماری عصبی شدند. اسماعیل فصیح وقتی در بیمارستان بستری شد گفته بود بیماری‌اش به خاطر شوک ناشی از بلاتکلیفی وضعیت کتاب‌هایش است. بعضی از ناشران مثل روشنگران و ققنوس شکایت‌نامه‌هایی علیه تصمیم‌های اداره کتاب تنظیم کردند و به دیوان عدالت اداری سپردند. با این حال صفارهرندی آرام بود؛ تنها پاسخ او به اعتراض‌ها و انتقادها این بود که «صدور مجوز کتاب‌ها روال طبیعی خود را طی می‌کند.» او حرف هر کس را که می‌گفت مدت بررسی کتاب‌ها طولانی است تکذیب و به دروغگویی متهمش می‌کرد.
با این حال صفِ کتاب‌ها برای دوباره‌خوانی طولانی‌تر شد. صفارهرندی نویسندگان را دعوت به خودسانسوری کرد و از آن‌ها خواست چیزی ننویسند که برایشان دردسر درست کند.
سازوکار اداره کتاب بین سال‌های 1384 تا 1388 حتی دامن دوستان و همفکران صفارهرندی را هم گرفت. رضا امیرخانی همفکر و مدافع صفارهرندی بود. با این حال تابستان 1388 یادداشتی نوشت و در روزنامه «اعتماد ملی» منتشرش کرد: «دیگر حوصله بحر فرهنگ سر رفته است از دست این چهار تا و نصفی که به صورت دوری، هم ممیز کتب داستانی هستند و هم داور داستان هستند و هم برگزیده جشنواره‌های داستانی هستند و هم سیاست‌گذار داستان هستند... و هم کارشناس خرید کتب داستانی خود برای کتابخانه‌های عمومی هستند.»
سال 1388 حمله به سانسور کتاب‌ها شدت گرفت و کار به مناظره‌های انتخاباتی ریاست‌جمهوری نیز کشیده شد. سه‌چهارم نامزدها گفتند اگر سر کار بیایند سانسور کتاب‌ها را جمع می‌کنند؛ فقط محمود احمدی‌نژاد این حرف را نزد. با این حال او هم از وضع کتاب انتقاد کرد. رقیب احمدی‌نژاد گفته بود: «فکر کنید یک ناشر بدبخت و بیچاره‌ای با زور 20 کتاب چاپ کرده، کافی‌ است وزارت ارشاد چهارتا از این کتاب‌ها را در چاپ دوم و سوم در حبس نگه دارد؛ مسلما ورشکست می‌شود و مقابل نظام قرار می‌گیرد.» احمدی‌نژاد در مناظره با رقیبش قبول کرد وضع کتاب روبه‌راه نیست. در جوابش هم گفته بود: «شما فرمودید کتاب. بله، بنده با شما هم‌نظرم. نامه هم نوشته‌ام به وزیر ارشاد و تذکر داده‌ام. آمارهای ما نشان می‌دهد نسبت به دوره هاشمی و خاتمی کمترین میزان را داشته‌ایم از نظر کنترل؛ البته من این را هم قبول ندارم. این نامه مکتوب بنده خطاب به وزیر ارشاد است.» با این حال در دوره دوم دولتش سعی شد برای سانسور کتاب‌ها معیار تعیین کنند و برای آن آیین‌نامه بنویسند. حقوقدان‌ها این تلاش را خلاف قانون اساسی دانستند؛ حرفی که سال‌ها قبل نیز زده بودند. در دوره ریاست‌جمهوری سیدمحمد خاتمی کمیته‌ای برای این کار تشکیل شده بود که سانسور قانونی است یا نه. کمیته چند ماه کار کرد و بعد گفت بررسی کتاب قبل از انتشارش خلاف قانون اساسی است.
در دوره احمد مسجدجامعی سعی شد سانسور کتاب‌ها قبل از انتشارشان کمرنگ‌تر باشد. به بعضی از ناشران اجازه دادند خودشان کتاب‌ها را بررسی و منتشر کنند. در دوره صفارهرندی این مجوزها پس گرفته شد. او ممیزی کتاب را یک ضرورت اعلام کرد و از همکارانش خواست که مراقب باشند «یک سر سوزن مسامحه در مقابل خرابکاری‌ها صورت نگیرد.» بعد به آن‌ها گفت: «نباید اجازه دهید از زیر دست شما سندهای پلید صادر و منتشر شود.» او که رفت، محمد حسینی آمد و تأکید بیشتری کرد. حسینی تابستان 1391 به تلویزیون رفت و در شبکه دو گفت: «ممیزی کتاب نه‌تنها مانعی نیست، بلکه یک ضرورت است.» بعد این را هم اضافه کرد که «کتاب به‌عنوان غذای روح جامعه باید سالم باشد؛ تأیید وزارت ارشاد باعث اعتماد مردم به چنین کالایی است.»
سانسور باید باشد یا نباید باشد؟ وزارت ارشاد کار خودش را سانسور نمی‌داند؛ ممیزی می‌داند. محمدعلی رمضانی در دوره وزارت صفارهرندی برای مدتی مدیر اداره کتاب بود. او می‌گفت یک ممیز است و لازم می‌داند کتاب‌ها ممیزی شوند.
محسن پرویز بیش از چهار سال معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود. در دوره او بود که جشنواره‌ها و جوایز مختلف دولتی در زمینه‌های کتاب و ادبیات راه افتاد. او می‌گفت کسانی که با ممیزی مخالف‌اند با نظام مشکل دارند. پرویز خودش نویسنده و پزشک بود، اما به نویسنده‌ها، ناشران و جایزه‌ها امنیتی نگاه می‌کرد. آن‌ها را به سیاه‌نمایی متهم می‌کرد و می‌گفت کارشان «حکم کلاه گذاشتن را دارد»، چون وقتی کتاب‌شان مجوز نمی‌گیرد، اسم کتاب و نویسنده آن را عوض می‌کنند و دوباره آن را توی صف می‌فرستند. پرویز رفت و جای او بهمن دُرّی آمد. دُرّی معتقد بود: «ممیزی یک فعالیت و عمل عقلانی است و باید باشد.» او می‌گفت کارش مقدس است و از هر ابزاری استفاده می‌کند تا نوشته نویسنده‌ها را رصد کند. در همان دوره بود که محمد حسینی به‌عنوان وزیر ارشاد در تلویزیون ظاهر می‌شد و می‌گفت: «باید مراقب باشیم که همه‌چیز منتشر نشود. بعضی دنبال اهداف دیگری هستند و با نظام مشکل دارند.»
سال 1392 از راه رسید و به جای چهار نامزد این بار هشت نامزد با هم مناظره کردند. بین آن‌ها حسن روحانی و محمدرضا عارف وعده دادند اگر رئیس‌جمهور شوند بساط ممیزی را برمی‌چینند. کسانی هم مخالف برچیده شدنش بودند. غلامعلی حدادعادل نه آن موقع که درگیر رقابت‌های انتخاباتی بود که یک سال بعد واکنش نشان داد. روزنامه «ایران» از او پرسیده بود اگر رئیس‌جمهور می‌شد با ممیزی چه می‌کرد، او گفته بود کار را به تلویزیون می‌کشاند: «اگر من رئیس‌جمهوری بودم، در برابر این غوغاهایی که گاهی درباره ممیزی برپا می‌شود، آن مطالبی را که باعث شده‌اند برخی کتاب‌ها دچار ممیزی شوند به تلویزیون می‌بردم. آن‌وقت می‌گفتم این آقای نویسنده معروف این ناسزاها را به نظام داده یا این حرف‌های ضداخلاقی را زده یا این تحریک‌ها را برای به جان هم انداختن قومیت‌ها انجام داده و ما هم به این دلایل جلوی انتشار اثرش را گرفته‌ایم. آن‌وقت نویسنده مذکور جرئت نداشت فردای آن روز حتی از خانه خارج شود! من اگر رئیس‌جمهوری بودم، چنین کارهایی می‌کردم.»
با این حال حسن روحانی رئیس‌جمهور شد و وزیری آورد که وعده برچیدن ممیزی پیش از انتشار کتاب‌ها را داد. نامش علی جنتی بود. تابستان 1392 بود که نامش برای پُست وزارت ارشاد منتشر شد. قبل از آن‌که از مجلس شورای اسلامی رأی اعتماد بگیرد مصاحبه مفصلی کرد و گفت: «ممیزی همان کلمه محترمانه سانسور است و سانسور در هر شکلش ناپسند است.»
نویسنده‌ها از او استقبال کردند. اگر محمد حسینی به‌عنوان وزیر ارشاد در مراسم معارفه بهمن دُرّی به‌عنوان معاون فرهنگی‌اش گفته بود «کتاب‌هایی منتشر می‌شوند که زیبنده نظام اسلامی نیستند»، علی جنتی در مراسم معارفه سیدعباس صالحی گفته بود «بسیاری از کتاب‌هایی که در گذشته ممنوع شده‌اند اشکالات بی‌ربطی داشته‌اند. گفته‌اند فلان واژه را عوض کنید. قرآن هم اگر کلام الهی نبود و به دست این آقایان می‌افتاد، حتما آن را مشمول ممیزی می‌دانستند.» و حاضران در آن سالن برای او دست زده بودند. اگر بهمن دُرّی گفته بود «باید فضاسازی انجام شود تا کتاب‌هایی منتشر ‌شود که با آموزه‌های فرهنگ اسلامی مطابق باشد»، سیدعباس صالحی گفت «در فضای بسته فرهنگی خلاقیت‌ها و مهارت‌های لازم بروز نمی‌کند و فرهنگ را نمی‌توان در تاریک‌خانه‌ها پرورش داد. در محیط‌ گلخانه‌ای فرهنگ رشد نمی‌کند. فرهنگ به محیط باز و نسیم آزاد نیاز دارد.»
همه‌چیز در فاصله انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1392 تا روز معارفه سیدعباس صالحی به‌عنوان معاون فرهنگ نشان می‌داد که قرار است ممیزی پیش از انتشار کتاب‌ها برچیده شود، اما در همان مراسم معارفه‌ بود که جنتی آب پاکی را روی دست ناشران و نویسنده‌ها ریخت و گفت این کار شدنی نیست. او از وعده‌اش عقب‌نشینی کرد و گفت: «آیا ما می‌توانیم بگذاریم هر رمان و داستانی منتشر شود و نسل نوآموز ما از یک غذای مسموم تغذیه کند؟» پیام جنتی این بود که به ناشران برای ممیزی اعتماد نمی‌کند و آن‌ها مانند گذشته باید به ارشاد مراجعه کنند، اما دیگر از نمره منفی و توقیف که در دولت‌های نهم و دهم رایج بود خبری نخواهد بود.
یک هفته قبل از آن‌که علی جنتی از پشت تریبون وزارت ارشاد از وعده‌اش عقب‌نشینی کند، مطهری‌نیا، یکی از سرگروه‌های ممیزی اداره کتاب، با سایت «مشرق» گفت‌وگو کرده بود. او مشکل اداره کتاب را دستمزدهای پایینی دانسته بود که به بررس‌ها داده می‌شود. مطهری‌نیا گفته بود: «رقم دستمزدها واقعا خنده‌دار است! اگر شما یک کتاب 500 صفحه‌ای را بخوانید و بررسی کنید پنج هزار تومان دست‌تان را می‌گیرد.» سایت «مشرق»، مطهری‌نیا را «دکتر» معرفی کرده و نامش را ذکر نکرده بود. علی جنتی در مراسم معارفه معاون فرهنگی‌اش گویی به حرف‌های مطهری‌نیا پاسخ داده بود: «اگر ما مشکل مالی داریم و کتاب‌ها را برای بررسی به چند دانشجو می‌سپاریم‌، باید مشکل مالی خودمان را حل کنیم و کتاب‌ها را برای بررسی به استادان دانشگاه بسپاریم.»
سازوکار ممیزی مهم‌ترین مسئله لاینحل برای وزارت ارشاد دولت‌ حسن روحانی شد. سیدعباس صالحی در دوره‌ای که معاون فرهنگ بود گفت به دنبال تغییر در سازوکارهای نظارت بر کتاب است. او می‌خواست «نظارت بر کتاب مانند نظارت بر مطبوعات» باشد. اتحادیه ناشران هم در بیانیه‌ای رسمی از وزارت ارشاد خواست نظارت بر کتاب را به بعد از انتشار آن‌ها موکول کند. 250 نویسنده هم در بیانیه جداگانه‌ای خواستار برچیده شدن سانسور کتاب‌ها شدند. هرچند ناشران و نویسندگان به‌طور جداگانه به سانسور اعتراض کردند و از دولتمردانی که با رأی مردم سر کار آمده بودند خواستند بساط سانسور پیش از انتشار کتاب‌ها برچیده شود، کسانی باز هم از ممیزی و سانسور حمایت کردند. غلامعلی حدادعادل پاییز 1392 گفت ممیزی کتاب‌ها ضروری است. او در نشستی با عنوان «جایگاه کتاب و نقش یونسکو» شرکت کرده بود. از قضا در آن نشست سیدعباس صالحی هم بود. حدادعادل گفته بود: «شخصا معتقدم ممیزی لازم است و هر ملتی که اخلاقیات و هویت ملی و مقدساتی داشته باشد باید حریم آن الزامات را حفظ کند.» و بعد این را اضافه کرده بود: «افرادی که می‌خواهند در زمینه ممیزی کار کنند باید همه جهات را در نظر بگیرند. این کار نباید به‌صورت ماشینی و مکانیکی انجام شود. صرف وجود یک لغت در کتاب دلیل بد بودن آن یا صرف نبودنش، دلیل خوب بودن کتاب نیست.» احمد شاکری و محمدرضا سرشار از نویسنده‌های موسوم به ادبیات انقلاب نیز از ممیزی دفاع کردند و آن را یک ضرورت خواندند.
در دولت یازدهم برنامه جنتی این شد که از کارمندانش بخواهد موقع سانسور و ممیزی از سلیقه‌ها کم کنند و به قانون استناد کنند؛ قانونی که در ایران چتر گسترده‌ای دارد و هم مخالف سانسور زیر آن جا می‌شود هم موافق سانسور. دوره وزارت مصطفی میرسلیم تأکید می‌شد اداره کتاب وظیفه قانونی خود را انجام می‌دهد. در دوره محمدحسین صفارهرندی و محمد حسینی نیز تأکید می‌شد اداره کتاب طبق قانون عمل می‌کند. در دوره عطاءالله مهاجرانی برخی به تعدادی از کتابفروشی‌ها حمله کردند، اما او می‌گفت به آثاری که مجوز داده قانونی بوده است. قانونی که الان هست همان قانونی است که آن موقع نیز بود و چیزی در آن عوض نشده است. برنامه علی جنتی این شد که برای ممیزی از استادان دانشگاه دعوت کند کتاب‌ها را بررسی کنند. او گفته بود با این کار مشکلات حل می‌شود. نویسنده‌ها در واکنش به راهکار جنتی نوشتند استاد دانشگاهی که راضی باشد فکر و اندیشه و خلاقیت را سانسور کند بعید است به رتبه استادی رسیده باشد. هرچند در دوره‌های قبل نیز کسانی که روی صندلی‌های اداره کتاب نشسته بودند خود اعضای هیئت علمی یکی دو دانشگاه خاص بودند. مطهری‌نیا سال 1392 گفته بود: «در این دوره 7-6 ساله سعی کردیم افرادی متخصص با تحصیلات حداقل کارشناسی ‌ارشد و بالاتر در اداره کتاب استخدام کنیم. اکثر همکاران ما در دانشگاه‌های مختلف مشغول فعالیت علمی هستند و وقت آزادشان را در اختیار ما گذاشتند؛ مثلا گاهی تا ساعت 10 شب در اداره می‌ماندند تا کارها را انجام دهیم.»
حالا باز هم حسن روحانی خواسته است کار به انجمن‌ها و فرهیختگان سپرده شود. معلوم نیست چرا دولتمردان فراموش می‌کنند در گذشته چه وعده‌ای داده‌اند و چه خلف وعده‌‌هایی کرده‌اند و چه واکنش‌هایی دیده‌اند. چرا حسن روحانی در یک جایزه رسمی باید برای بار چندم حرفی را بزند که معنایش این است که نویسنده‌ها و ناشران به خودسانسوری دعوت شوند.